ایران
زبان آلمانی

504 واژه ضروری آلمانی | لیست کامل لغات با معنی فارسی

504 واژه ضروری آلمانی یکی از بهترین منابع برای یادگیری زبان آلمانی است و بسیاری از زبان‌آموزان برای تقویت دایره لغات، مکالمه و درک متون آلمانی از این مجموعه استفاده می‌کنند. قبل از هر چیزی از شما می‌خواهیم این صفحه را در مرورگر یا گوشی همراه خود ذخیره کنید تا همیشه همراه شما باشد و به سادگی آن را بیابید.

آنچه در این مقاله می‌خوانید

اگر به دنبال یادگیری واژه‌های ضروری آلمانی همراه با معنی فارسی، تلفظ و کاربرد روزمره هستید، این مقاله می‌تواند یک مرجع کامل و کاربردی برای شما باشد. آشنایی با لغات ضروری آلمانی نقش مهمی در موفقیت در آزمون‌های زبان، مهاجرت، تحصیل و حتی مکالمات روزانه دارد.

لغات مهم آلمانی برای مرور و یادگیری

در این صفحه، مجموعه کامل 504 واژه ضروری آلمانی را به‌صورت دسته‌بندی‌شده و قابل فهم مشاهده می‌کنید تا بتوانید مهم‌ترین کلمات زبان آلمانی را آسان‌تر یاد بگیرید و مرور کنید. بسیاری از مدرسین زبان معتقدند که یادگیری واژه‌های ضروری آلمانی اولین قدم برای رسیدن به تسلط در مهارت خواندن، نوشتن و صحبت کردن است. به همین دلیل، استفاده از منابع استاندارد و معتبر مانند 504 واژه ضروری آلمانی می‌تواند روند یادگیری شما را سریع‌تر و هدفمندتر کند.

اگر قصد دارید دایره لغات خود را تقویت کنید، مکالمه روان‌تری داشته باشید یا برای آزمون‌های بین‌المللی زبان آلمانی آماده شوید، مطالعه لغات ضروری آلمانی به همراه مثال و معنی فارسی اهمیت زیادی دارد. در این مقاله تلاش کرده‌ایم لیست کامل 504 واژه ضروری آلمانی را با ترجمه فارسی و تلفظ ساده ارائه دهیم تا یادگیری برای همه زبان‌آموزان آسان‌تر شود.

مطالعه مطالب زیر به شما توصیه می‌شود:

درس اول – 504 واژه ضروری آلمانی

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
verlassenفِرلاسنترک کردن، رها کردن
scharfشارفتیز، مشتاق
eifersüchtigآیفِرزوخْتیگحسود
Taktgefühlتاکت‌گِفولتدبیر، درایت
Eidآیدسوگند
leerلیرخالی، تهی
Schwierigkeitشویریگ‌کایتسختی، دشواری
tapferتاپفِرشجاع، دلیر
Datenداتِناطلاعات
ungewohntاونگِوونتناآشنا، عادت نداشتن
Junggeselleیونگ‌گِزِلِهمجرد
qualifiziert seinکوالیفیتسیرت زاینواجد شرایط بودن
همین حالا بخوانید  دانلود رایگان مجله آلمانی Gesund und Fit شماره 42

درس نهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Umgebungاومگِبونگاطراف، نزدیکی
Jahrhundertیار‌هونْدِرتقرن
Wutووتخشم شدید
Dokumentدوکومِنتسند، مدرک
abschließenآپ‌شلیسِنبه پایان رساندن
unbestreitbarاون‌بِشترایت‌بارانکارناپذیر
widerstehenویدِرشتِینمقاومت کردن
Mangelمانگِلکمبود
ignorierenایگنوریرِننادیده گرفتن
Herausforderungهِراوسفوردِرونگچالش
Miniaturمینیاتورکوچک، مینیاتوری
Quelleکْوِلِهمنبع

درس دهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
übertreffenاوبِرتغِفِنبرتر بودن
femininفِمینینزنانه
besteigenبِشتایگِنسوار شدن
konkurrierenکونکوریرِنرقابت کردن
fürchtenفورشتِنترسیدن
maskulinماسکولینمردانه
Bedrohungبِدروهونگتهدید
Tendenzتِندِنتسگرایش
unterschätzenاونتِرشِتسِندست‌کم گرفتن
siegreichزیگ‌رایشپیروز
zahlreichتسال‌رایشمتعدد
flexibelفلِکسیبِلانعطاف‌پذیر

درس یازدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Beweisبِوایسمدرک، شواهد
einsamآین‌زامتنها
Sichtزیختبینایی
häufigهویفیگمکرر
Blickبلیکنگاه گذرا
kürzlichکورْتس‌لیشاخیر
Jahrzehntیارتسِنتدهه
zögernتسوگِرندودل بودن
absurdآپسورداحمقانه
Konfliktکونفلیکتدرگیری
Minderheitمیندِرهایتاقلیت
Fiktionفیکسیونداستان خیالی

درس دوازدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
entzündenاِنت‌تسوندِنروشن کردن
abschaffenآپ‌شافِنلغو کردن
städtischاشتِتیششهری
Bevölkerungبِفِلکِرونگجمعیت
ehrlichاِرلیشرک، صادق
verschmutzenفِرشموتسِنآلوده کردن
enthüllenاِنت‌هولِنفاش کردن
verbietenفِربیتِنمنع کردن
dringendدرینگِندفوری، مهم
ausreichendآوس‌رایشِندکافی
verringernفِرینگِرنکاهش دادن
hörbarهوربارقابل شنیدن

درس سیزدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Journalistیورنالیستروزنامه‌نگار
Hungersnotهونگِرس‌نوتقحطی
wiederbelebenویدِربِلِبِناحیا کردن
beginnenبِگینِنآغاز کردن
aufmerksamآوف‌مرکسامدقیق، مشاهده‌گر
identifizierenایدِنتیفیتسیرِنشناسایی کردن
auswandernآوس‌واندِرنمهاجرت کردن
Schiffشیفکشتی
andauernآنداوِرنادامه داشتن
nebligنِبلیشمه‌آلود
Schimmerشیمِردرخشش
Redakteurرِداکتورویراستار
همین حالا بخوانید  دانلود رایگان کتاب Vielfalt B1+

درس چهاردهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
widerspenstigویدِرشپِنستیگسرکش
Rivaleریوالِهرقیب
gewalttätigگِوالت‌تِیتیگخشن
brutalبروتالبی‌رحم
Gegnerگِگنِرحریف
Schlägereiشلِگِرایدعوا
duplizierenدوپلیتسیرِنکپی کردن
boshaftبوزهافتبدجنس
wirbelndویربِلندچرخان
Außenseiterآوسِن‌زایتِربازنده
stoßenاشتوسِنهل دادن
verwirrtفِرویرتگیج، متحیر

درس پانزدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
erweiternاِروایتِرنگسترش دادن
verändernفِراندِرنتغییر دادن
reifرایفبالغ
heiligهایلیشمقدس
überarbeitenاوبِرآربایتِناصلاح کردن
versprechenفِرشپرِخِنقول دادن
zufälligتسوفِلیشتصادفی
verfolgenفِرفولگِنتعقیب کردن
einstimmigآین‌شتیمیگهم‌نظر
glücklichگلوک‌لیشخوش‌شانس
Pionierپیونیِرپیشگام
innovativاینوواتیفنوآورانه

درس شانزدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
schlankشلانکلاغر
übertreffenاوبِرتغِفِنبهتر بودن از
riesigریزیگپهناور
bezweifelnبِتسوایفِلِنشک داشتن
Kapazitätکاپاتسیتِتظرفیت
eindringenآین‌درینگِننفوذ کردن
durchbohrenدورش‌بورنسوراخ کردن
genauگِناودقیق
Mikroskopمیکروسکوپمیکروسکوپ
dankbarدانک‌بارقدردان
vorsichtigفورزیختیشمحتاط
selbstsicherزِلبست‌زیخِرمطمئن

درس هفدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
appellierenآپِلیرِندرخواست کردن
süchtigزوخْتیگمعتاد
vorsichtigفورزیختیشمراقب
bewusstبِووستآگاه
Unglückاونگلوکبدشانسی
vermeidenفِرمایدِندوری کردن
elendاِلِنتفلاکت‌بار
Fassفاسبشکه
ernährenاِرنِرنتغذیه کردن
strengاشتغِنگخشن، سختگیر
Mengeمِنگِهمقدار
wählenوِلِنانتخاب کردن

درس هجدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Tragödieتراگودیتراژدی
Fußgängerفوس‌گِنگِرعابر پیاده
Blickبلیکنگاه سریع
Budgetبودجهبودجه
flinkفلینکچابک
manipulierenمانیپولیرِندستکاری کردن
rücksichtslosروک‌زیخت‌لوسبی‌احتیاط
schrecklichشرِک‌لیشوحشتناک
fantasierenفانتازیرِنپرت و پلا گفتن
sparsamاشپارزامصرفه‌جو
schmierenاشمیغِنروغن‌کاری کردن
genialگِنیالمبتکر

درس نوزدهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Ernteاِرنتِهمحصول
reichlichرایش‌لیشفراوان
besorgtبِزورگتنگران
berechnenبِغِخنِنمحاسبه کردن
absorbierenآپزوربیرِنجذب کردن
schätzenشِتسِنتخمین زدن
Bissenبیسِنلقمه کوچک
Quoteکوتهسهمیه
Drohungدروهونگتهدید
verbietenفِربیتِنممنوع کردن
Panikپانیکوحشت
angemessenآنگِمِسِنمناسب

درس بیستم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
auftauchenآوف‌تاوخِننمایان شدن
gezacktگِتساکتناهموار
verweilenفِرفایلِنباقی ماندن
Hinterhaltهینتِرهالتکمین
listigلیستیگحقه‌باز
trotzigتروتسیگسرسخت
Kraftکرافتنیرو
umkommenاوم‌کومِننابود شدن
zerbrechlichتِربرِش‌لیششکننده
Gefangenerگِفانگِنِراسیر
gedeihenگِدایِنموفق شدن
verschlingenفِرشلینگِنبا ولع خوردن

درس بیست و یکم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Bitteبیتِهدرخواست
müdeمیودِهخسته
zusammenstoßenتسوزامِن‌شتوسِنتصادف کردن
bestätigenبِشتِتیگِنتأیید کردن
überprüfenاوبِرپروفِنتصدیق کردن
erwartenاِروارتِنانتظار داشتن
Dilemmaدیلِمادوراهی
Umleitungاوم‌لایتونگمسیر انحرافی
Vorteilفورتایلمزیت
übertragenاوبِرتراگِنانتقال دادن
erleichternاِرلایشترنتسکین دادن
verwirrenفِرویرِنگیج کردن

درس بیست و دوم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Wärterوِرتِرنگهبان
anerkennenآن‌اِرکِنِناعتراف کردن
Gerechtigkeitگِرِشتیش‌کایتعدالت
straffälligاشتراف‌فِلیگبزهکار
ablehnenآپ‌لینِنرد کردن
beraubenبِراوبِنمحروم کردن
Ehepartnerاِهه‌پارتنِرهمسر
Berufبِروفشغل
instabilاینشتابیلبی‌ثبات
Mordمورتقتل
bestrafenبِشترافِنمجازات کردن
Begünstigterبِگونسْتیگتِرذی‌نفع

درس بیست و سوم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Reptilرِپتیلخزنده
seltenزِلتِنبه ندرت
verbietenفِربیتِنمنع کردن
logischلوگیشمنطقی
ausstellenآوس‌شتِلِنبه نمایش گذاشتن
fortfahrenفورت‌فارِنادامه دادن
Vorsichtsmaßnahmeفورزیختس‌ماسنامِهدوراندیشی
extrahierenاکس‌تراییرِناستخراج کردن
vorherigفورهِریگقبل، پیش
umarmenاوم‌آرمِنبغل کردن
tapferتاپفِرشجاع
teilweiseتایل‌وایزِهناقص

درس بیست و چهارم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
wildویلتوحشی
hassenهاسِنمتنفر بودن
höhnisch lachenهونیش لاخِنمسخره کردن
finster blickenفینستِر بلیکِناخم کردن
ermutigenاِرموتیگِنتشویق کردن
überlegenاوبِرلیگِنفکر کردن
Ungezieferاونگِتسیفِرحیوانات موذی
jammernیامِرنگریه و زاری کردن
Symbolزیمبولنماد
Autoritätآوتوریتِتاقتدار
neutralنُیترالبی‌طرف
Kleinigkeitکلاینیک‌کایتمقدار کم

درس بیست و پنجم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Architektآرشیتکتمعمار
Eheاِههازدواج
Gepäckگِپِکاثاثیه
verschwendenفِرشوِندِنتلف کردن
Auslandآوس‌لانتخارج از کشور
Flüchtlingفلوشت‌لینگفراری
Katastropheکاتاستروفِهمصیبت
Bettlerبِتلِربسیار فقیر
Neidنایدحسادت
einstürzenآین‌اشتورتسِنفروپاشی
strafrechtlich verfolgenاشتراف‌رِشت‌لیش فِرفولگِنپیگرد قانونی کردن
Bigamieبیگامیدوهمسری
همین حالا بخوانید  دانلود کتاب رایگان آلمانی schritte plus neu 2 a1.2

درس بیست و ششم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
möglichموگ‌لیشمیسر
zwingenتسوینگِنمجبور کردن
unbequemاون‌بِکْوِمناجور
riskierenریسکی‌رِنبه خطر انداختن
beeindruckendبِآیندروکِندباشکوه
Führerفیورِرراهنما
löschenلوشِنخاموش کردن
verratenفِراتِنخیانت کردن
äußernاویسِرنبیان کردن
beruhigenبِروهیگِنآرام کردن
antwortenآنت‌وورتِنپاسخ دادن
winkenوینکِنعلامت دادن

درس بیست و هفتم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
trotzتروتسعلی‌رغم
störenاشتورنمختل کردن
Ausschlagآوس‌شلاگجوش، التهاب
schnellشنِلسریع
erschöpfenاِرشوپفِنخسته کردن
Strengeاشتغِنگِهسختگیری
schwachشواخضعیف
vereinenفِرآینِنمتحد شدن
aufhörenآوف‌هورِنمتوقف کردن
sparsamاشپارزامصرفه‌جو
geizigگایتسیگخسیس
Monarchمونارخپادشاه

درس بیست و هشتم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Gesetzloserگِزتس‌لوزِریاغی
fördernفوردِرنارتقا دادن
unterernährtاونتِر‌اِرنِرتسوءتغذیه
veranschaulichenفِرانشاولیشِنآشکار کردن
offenbarenاوفِن‌بارِنفاش کردن
übermäßigاوبِر‌مِسیگبیش از حد
Katastropheکاتاستروفِهفاجعه
zensierenتِنسیرِنسانسور کردن
Schuldigerشولدیگِرمجرم
jugendlichیوگِنت‌لیشجوان
Köderکودِرطعمه
bestehen aufبِشتِین آوفپافشاری کردن

درس بیست و نهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
sich abmühenزیش آپ‌موهِنبه سختی حرکت کردن
Fehlerفِیلِراشتباه بزرگ
benommen machenبِنو‌مِن ماخِنگیج کردن
trauernتراوِرنعزاداری کردن
nachlassenناخ‌لاسِنفروکش کردن
verstümmelnفِرشتومِلِنآسیب زدن
verstehenفِرشتِیندرک کردن
lobenلوبِنستودن
endgültigاِندگولتیگنهایی
befreitبِفرایتمعاف
eitelآیتِلبیهوده، مغرور
Wiederholungویدِرهولونگتکرار

درس سی‌ام – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
darstellenدارشتِلِنبه تصویر کشیدن
tödlichتُدلیشمهلک
neuartigنوی‌آرتیگتازه
Bewohnerبِوونِرساکن
ernennenاِرنِنِنمنصوب کردن
Viertelفیرتِلمنطقه
Standortاشتانت‌اورتموقعیت
zitierenتسیتیرِننقل قول کردن
Versفِرسبیت، آیه
Moralمورالاخلاقیات
umherstreifenاوم‌هِر‌اشتغایفِنپرسه زدن
anziehenآنتسیِنجذب کردن

درس سی و یکم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Pendlerپِندلِرمسافر روزانه
einsperrenآین‌اشپِرِنحبس کردن
faulفاولتنبل
Idolایدولبت، محبوب
scherzenشِرتسِنشوخی کردن
patriotischپاتریوتیشوطن‌پرست
Streitاشتغایتبحث
Tapferkeitتاپفِرکایتدلیری
Verrückterفِروکتِردیوانه
Veneفِنِهرگ
ereignislosاِرآیگنیس‌لوسیکنواخت
fruchtbarفروخت‌باربارور

درس سی و دوم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
verweisenفِروایزِنارجاع دادن
Kummerکومِراندوه
vermindernفِرمینْدِرنکاهش دادن
Maximumماکسیمومحداکثر
fliehenفلی‌اِنگریختن
verletzlichفِرلتس‌لیشآسیب‌پذیر
bedeutenبِدویتننشان دادن
Mythologieمیتولوگیاسطوره‌شناسی
Kollegeکولِگِههمکار
quälenکْوِلِنشکنجه دادن
bereitstellenبِرایت‌اشتِلِنتأمین کردن
Loyalitätلویالیتِتوفاداری

درس سی و سوم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Freiwilligerفرای‌ویلیگِرداوطلب
Vorurteilفوروُرتایلتعصب
schrillشریِلگوش‌خراش
fröhlichفرویلیشخوشحال
witzigویتسیگخنده‌دار
behindernبِهیندِرنجلوگیری کردن
Vortragفورتراگسخنرانی
missbrauchenمیس‌براوخِنسوءاستفاده کردن
murmelnمورمِلِننامفهوم حرف زدن
stummاشتومساکت
Wattebauschواتِه‌باوشتوده نرم
behaltenبِهالتِننگه داشتن

درس سی و چهارم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Kandidatکاندیداتنامزد
vorausgehenفوراوس‌گِیِنپیش از آمدن
Jugendlicherیوگِنت‌لیشِرنوجوان
koedukativکوادوکاتیفمختلط
radikalرادیکالافراطی
spontanاشپونتانخودجوش
abschöpfenآپ‌شوپفِنبرداشتن
impfenایمپفِنواکسینه کردن
unordentlichاون‌اوردِنت‌لیشنامرتب
Küchengerätکوخِن‌گِغِتابزار
empfindlichاِمپفیندلیشحساس
gemäßigtگِمِسیگتمعتدل

درس سی و پنجم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
vageواگِهمبهم
befördernبِفوردِرنارتقا دادن
Lotterieلوتِریبخت‌آزمایی
Finanzenفینانتسِنمسائل مالی
erhaltenاِرهالتِنبه‌دست آوردن
Kinoکینوسینما
Ereignisاِرآیگنیسرخداد
wegwerfenوِگ‌وِرفِندور انداختن
schwebenشْوِبِناوج گرفتن
anschließendآن‌شلیسِندمتعاقب
erzählenاِرتسِلِنربط دادن، تعریف کردن
stationärاشتاتسیونِرثابت

درس سی و ششم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
pünktlichپونکت‌لیشبه‌موقع
hastigهاستیگشتاب‌زده
versengenفِرزِنگِنسوزاندن
Sturmاشتورمطوفان
beruhigenبِروهیگِنآرام کردن
mitfühlendمیت‌فولِندهمدرد
einlösenآین‌لوزِنآزاد کردن
fortsetzenفورت‌زِتسِناز سر گرفتن
Harmonieهارمونیهماهنگی
unterlassenاونتِرلاسِنخودداری کردن
illegalایلِگالغیرقانونی
Betäubungsmittelبِتویبونگس‌میتِلماده مخدر

درس سی و هفتم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Erbeاِربِهوارث
majestätischما‌یِستِتیشباشکوه
schrumpfenشرومپفِنکم شدن
Überschussاوبِرشوسمازاد
Verräterفِراتِرخائن
absichtlichآپ‌زیخت‌لیشعمدی
Vandaleفاندالِهخرابکار
Dürreدورِهخشکسالی
ertragenاِرتراگِنتحمل کردن
vereinigenفِرآینیگِنمتحد کردن
Gipfelگیپفِلقله
beachtenبِآختِنتوجه کردن

درس سی و هشتم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Biografieبیوگرافیزندگی‌نامه
durchnässenدورش‌نِسِنخیس کردن
Schwarmشوارمفوج
schwankenشوانکِنتلو‌تلو خوردن
Tumultتومولتآشوب
knienکنی‌اِنزانو زدن
niedergeschlagenنیدِرگِشلاگِنافسرده
gehorsamگِهورزاممطیع
zurückweichenتسوروک‌وایشِنعقب رفتن
Tyrannتی‌رانارباب ظالم
Wohltätigkeitوول‌تِیتیگ‌کایتخیریه
Urteilاورتایلحکم

درس سی و نهم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
ausgrabenآوس‌گرابِنکشف کردن
abreisenآپ‌رایزِنترک کردن
übereinstimmenاوبِرآین‌اشتیمِنهماهنگ بودن
annullierenآنولیرِنباطل کردن
Schuldnerشولدنِربدهکار
leserlichلِزِرلیشخوانا
Plakatپلاکاتاعلامیه
ansteckendآن‌اشتِکِندهمه‌گیر
Geistlichkeitگایست‌لیش‌کایتروحانیت
üblichاوب‌لیشمرسوم
durchsichtigدورش‌زیختیششفاف
verbrühenفِربریو‌اِنسوزاندن

درس چهلم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
Epidemieاپیدِمیاپیدمی
Fettleibigkeitفِت‌لایبیگ‌کایتچاقی مفرط
vergrößernفِرگروسرنبزرگ‌نمایی کردن
Chiropraktikerکیروپراکتیکِرفیزیوتراپ
Hindernisهین‌دِرنیسمانع
belüftenبِلوفتِنتهویه کردن
gefährdenگِفِردِنبه خطر انداختن
negativنگاتیفمنفی
Pensionپِنسیونمستمری
lebenswichtigلِبِنس‌ویختیشحیاتی
städtischاشتِتیششهری
mündlichموندلیششفاهی

درس چهل و یکم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
selbstzufriedenزِلبست‌تسوفریدِناز خود راضی
Wespeوِسپِهزنبور
rehabilitierenرِهابیلیتیرِنتوان‌بخشی کردن
Ehrenwortاِرن‌وورتقول شرف
vertikalفِرتیکالعمودی
Vielzahlفیل‌تسالتعداد زیاد
nominierenنومینیرِننامزد کردن
Potenzialپوتِنسیالپتانسیل
Leichenhalleلایشِن‌هالِهسردخانه
beschäftigtبِشِفتیگتمشغول
Polsterungپولسترونگرومبلی
Gleichgültigkeitگلایش‌گولتیگ‌کایتبی‌توجهی

درس چهل و دوم – 504 واژه ضروری

واژه آلمانیتلفظمعنی فارسی
aufrechterhaltenآوف‌رِشت‌اِرهالتِننگه داشتن
brüskierenبروسکیرِنکم‌محلی کردن
ertragenاِرتراگِندوام آوردن
Zornتسورنغضب
enthüllenاِنت‌هولِنفاش کردن
Legendeلِگِندِهافسانه
nachdenkenناخ‌دِنکِناندیشیدن
zurücktretenتسوروک‌ترِتِناستعفا دادن
drastischدراستیششدید
Kaiکایاسکله
verbessernفِربِسِرناصلاح کردن
Stimmzettelاشتیم‌تسِتِلبرگه رأی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا