آیا سطح واقعی زبان آلمانی خودت رو میدونی؟ (آمارهای غافلگیرکننده)

سطح واقعی زبان آلمانی برای مهاجرت، از اخذ مدرک زبان آلمانی اهمیت بیشتری دارد. بسیاری از زبان آموزان با سطح بالای زبان در محیط واقعی دچار مشکل می شوند.
امتحانات زبان آلمانی با ترفند های خاص خود، نتیجه معمولا خوبی دارند اما در محیط واقعی دیگر ترفندی وجود ندارد و شما باید بتوانید که آلمانی در سطح واقعی زبان خود صحبت کنید. به طور مثال ممکن است سطح زبان شما B2 باشد اما در زمان گفتگو سطح زبان واقعی شما A2 باشد یا بالعکس.
یک بررسی جدید روی ۱۰۴۰ آزمون تعیین سطح زبان آلمانی نشان داده است که تقریباً نیمی از زبانآموزان، سطح خودشان را بیشتر از چیزی که واقعاً هست ارزیابی میکنند.
بر اساس این بررسی، ۴۷.۴ درصد زبانآموزان سطح آلمانی خودشان را بیش از حد واقعی تخمین زدهاند. جالبتر اینکه در میان افرادی که خودشان را در سطح B1 میدانستند، فقط حدود یکسوم واقعاً توانستهاند به سطح B1 یا بالاتر برسند.
این آمار یک نکته مهم را نشان میدهد: ممکن است مدت زیادی آلمانی خوانده باشید، تعداد زیادی لغت بلد باشید و حتی در بعضی موقعیتها احساس کنید زبانتان خوب است، اما سطح واقعی شما با چیزی که تصور میکنید تفاوت داشته باشد.
تقریباً نیمی از زبانآموزان سطح خودشان را بالاتر تصور میکنند
در این بررسی، زبانآموزان ابتدا مشخص کردند که فکر میکنند در چه سطحی قرار دارند و بعد در آزمون تعیین سطح شرکت کردند.
نتیجه جالب بود:
- ۴۷.۴ درصد سطح خودشان را بالاتر از سطح واقعی اعلام کردند.
- ۴۱.۴ درصد تقریباً سطح درستی را انتخاب کردند.
- ۱۱.۲ درصد حتی سطح خودشان را پایینتر از توانایی واقعیشان اعلام کردند.
پس رایجترین اشتباه این است که زبانآموز فکر میکند یک سطح بالاتر از چیزی است که واقعاً هست.
این اتفاق چندان عجیب نیست. خیلی وقتها ما بهترین روز خودمان را معیار قرار میدهیم. مثلاً ممکن است یک روز یک پادکست آلمانی را نسبتاً خوب متوجه شویم و بعد تصور کنیم که دیگر در سطح B1 یا B2 هستیم. در حالی که اگر همان زبان را در یک گفتوگوی سریع، محیط کاری یا موقعیت واقعی بشنویم، متوجه میشویم شرایط کاملاً فرق دارد.
چرا بیشتر افراد خودشان را B1 میدانند؟
در میان شرکتکنندگان، سطح B1 محبوبترین سطحی بود که افراد برای خودشان انتخاب کرده بودند.
دلیلش هم قابل درک است. B1 برای بسیاری از افرادی که قصد زندگی، کار یا مهاجرت به آلمان را دارند، یک نقطه مهم محسوب میشود.
اما وقتی عملکرد واقعی این افراد بررسی شد، نتیجه کاملاً متفاوت بود.
از میان ۴۶۷ نفری که خودشان را B1 میدانستند:
- ۵۸ نفر، یعنی ۱۲.۴ درصد، حتی پایینتر از A1 قرار گرفتند.
- ۷۰ نفر در سطح A1 بودند.
- ۱۵۱ نفر در سطح A2 قرار گرفتند.
- ۱۵۸ نفر واقعاً به B1 رسیده بودند.
- ۳۰ نفر نیز B2 یا C1 بودند.
یعنی فقط حدود یکسوم افرادی که خودشان را B1 میدانستند، واقعاً B1 بودند.
این موضوع نشان میدهد که اتکا به احساس شخصی برای تعیین سطح زبان چندان قابل اعتماد نیست.
بیشتر زبانآموزان در A2 یا پایینتر قرار دارند
یکی دیگر از نتایج مهم این بررسی این بود که ۷۲.۵ درصد شرکتکنندگان در سطح A2 یا پایینتر قرار گرفتند.
این موضوع بهخصوص برای افرادی که خودآموز زبان آلمانی هستند، اهمیت زیادی دارد.
خیلیها در ابتدای مسیر با اپلیکیشنها، ویدئوهای یوتیوب، کتابهای آموزشی و منابع رایگان پیشرفت خوبی میکنند. اما بعد از مدتی به یک نقطه میرسند که پیشرفتشان کند میشود.
A2 برای بسیاری از زبانآموزان دقیقاً همین نقطه است.
در این مرحله، دانستن چند صد یا حتی چند هزار لغت دیگر کافی نیست. زبانآموز باید بتواند آنچه یاد گرفته است را در شنیدن، صحبت کردن، نوشتن و موقعیتهای واقعی استفاده کند.
چرا گرامرمان بهتر از شنیدارمان است؟
یکی از نکات جالب این بررسی، تفاوت بین مهارتهای مختلف زبان بود.
تقریباً در تمام سطوح، امتیاز زبانآموزان در گرامر از مهارت شنیداری آنها بالاتر بود. اختلاف عملکرد در بعضی سطوح به حدود ۵ تا ۱۶ امتیاز میرسید.
این اتفاق هم دلیل سادهای دارد.
گرامر خواندن راحت است. میتوانیم شب در خانه بنشینیم، یک توضیح گرامری را بخوانیم، چند مثال ببینیم و بعد تمرین حل کنیم.
اما شنیدن زبان آلمانی واقعی داستان دیگری دارد.
وقتی یک آلمانی با سرعت طبیعی صحبت میکند، کلمات به هم متصل میشوند، بعضی صداها واضح شنیده نمیشوند و ساختار جملهها هم سریع از جلوی ذهن عبور میکنند.
بنابراین ممکن است یک زبانآموز در تست گرامر عملکرد بسیار خوبی داشته باشد، اما وقتی یک فرد بومی آلمانی شروع به صحبت میکند، بخش زیادی از حرفهای او را متوجه نشود.
مشکل بزرگتر: خیلیها اصلاً صحبت نمیکنند
شاید جالبترین بخش این بررسی مربوط به مهارت صحبت کردن باشد. اوج فاجعه زمانی مشخص می شود که شما به آلمان مهاجرت کرده باشید اما نتوانید با دیگران صحبت کنید و ارتباط بگیرید.
در آزمون، بخشی برای ارزیابی Speaking وجود داشت. این بخش کاملاً ناشناس بود و زبانآموز قرار نبود مستقیماً توسط یک معلم یا فرد دیگری قضاوت شود.
با این حال، ۸۸ درصد شرکتکنندگان از بخش Speaking عبور کردند و آن را انجام ندادند.
این موضوع یک مشکل بزرگ را نشان میدهد.
خیلی از زبانآموزان ساعتها گرامر میخوانند، لغت حفظ میکنند، فیلم میبینند و متن میخوانند، اما وقتی نوبت به صحبت کردن میرسد، ترجیح میدهند سکوت کنند.
افرادی که در این بخش صحبت کردند، بهطور میانگین امتیاز ۴۲ از ۱۰۰ را گرفتند؛ در حالی که میانگین امتیاز آنها در درک مطلب خواندنی ۷۵ از ۱۰۰ بود.
به زبان ساده، ممکن است یک نفر هنگام خواندن متن تقریباً مثل یک زبانآموز B1 عمل کند، اما هنگام صحبت کردن در حد A1 باشد.
و این اختلاف در دنیای واقعی بسیار مهم است.
چون در یک مصاحبه کاری، اداره، دانشگاه یا محیط کاری، کسی از شما نمیخواهد فقط یک متن آلمانی را بخوانید. باید بتوانید حرف بزنید.
چرا فقط یکسوم افراد آزمون را کامل کردند؟
در مجموع ۳۲۷۲ نفر آزمون را شروع کردند، اما فقط ۱۰۴۰ نفر آن را کامل کردند.
طبیعی است که یک آزمون واقعی تعیین سطح نمیتواند در چند دقیقه تمام شود. اگر قرار باشد مهارتهای مختلفی مثل خواندن، شنیدن، گرامر، تلفظ، نوشتن و صحبت کردن بررسی شوند، طبیعتاً به زمان بیشتری نیاز است.
اما چرا بسیاری از افراد وسط آزمون آن را رها کردند؟
۱. بعضیها فقط دنبال یک جواب سریع هستند
بسیاری از زبانآموزان وارد یک آزمون تعیین سطح میشوند تا در چند دقیقه بفهمند «سطحم چیست؟»
اما وقتی متوجه میشوند تعیین سطح واقعی نیاز به تلاش و زمان دارد، آزمون را رها میکنند.
۲. روبهرو شدن با سطح واقعی همیشه راحت نیست
گاهی مشکل خود آزمون نیست؛ مشکل این است که نتیجه با چیزی که در ذهنمان ساختهایم تفاوت دارد.
اگر سالها خودتان را B1 تصور کرده باشید، دیدن سؤالهایی که حتی در سطح A2 برایتان دشوار هستند، میتواند ناخوشایند باشد.
بستن صفحه آزمون خیلی راحتتر از روبهرو شدن با این واقعیت است.
۳. مشکلات روزمره هم دخالت میکنند
بخش قابل توجهی از افراد با تلفن همراه در آزمون شرکت میکنند.
اما پیدا کردن ۴۰ دقیقه زمان کاملاً بدون مزاحمت با موبایل چندان آسان نیست. یک تماس، پیام، زنگ در یا کار ضروری کافی است تا آزمون نیمهکاره بماند.
پس چطور سطح واقعی آلمانی خودمان را بفهمیم؟
اولین قدم این است که فقط به احساس خودمان اعتماد نکنیم.
اینکه بتوانید یک متن ساده را بخوانید، به این معنی نیست که در تمام مهارتها همان سطح را دارید.
برای مثال ممکن است:
- Reading شما B1 باشد.
- Grammar شما B1 باشد.
- Listening شما A2 باشد.
- Speaking شما A1 باشد.
- Writing شما A2 باشد.
در چنین شرایطی نمیتوان گفت سطح واقعی شما صرفاً B1 است.
سطح زبان باید با توجه به مجموعه مهارتها و عملکرد واقعی شما مشخص شود.
اگر هدفتان B1 است، بر اساس سطح واقعی برنامهریزی کنید
اگر برای زندگی یا کار در آلمان زبان میخوانید، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
فرض کنید تصور میکنید B1 هستید و بر اساس همین تصور برای آزمون ثبتنام میکنید. اگر در واقع A2 باشید، ممکن است مجبور شوید هزینه آزمون بدهید، نتیجه مطلوب نگیرید و چند ماه دیگر زمان صرف کنید تا به سطح مورد نیاز برسید.
پس بهتر است ابتدا سطح واقعی خودتان را مشخص کنید و بعد برای رسیدن به هدف برنامهریزی کنید.
یک نکته مهم
اگر در آزمون تعیین سطح متوجه شدید سطح شما پایینتر از چیزی است که تصور میکردید، ناامید نشوید.
نتیجه آزمون قرار نیست ارزش شما را تعیین کند. فقط نشان میدهد در حال حاضر کجا ایستادهاید.
اتفاقاً دانستن سطح واقعی میتواند باعث شود سریعتر پیشرفت کنید، چون از این به بعد دقیقاً میدانید روی چه چیزی باید کار کنید.
جمعبندی
نتایج بررسی ۱۰۴۰ آزمون نشان میدهد که تصور ما از سطح زبان آلمانیمان همیشه با واقعیت یکی نیست.
تقریباً نیمی از شرکتکنندگان سطح خودشان را بالاتر از سطح واقعی اعلام کردند و بخش بزرگی از زبانآموزان نیز در A2 یا پایینتر قرار گرفتند.
از طرف دیگر، اختلاف بین مهارتها بسیار مهم است. ممکن است در گرامر و خواندن عملکرد خوبی داشته باشید، اما در شنیدن و صحبت کردن مشکل جدی داشته باشید.
بنابراین اگر میخواهید بدانید واقعاً در چه سطحی از زبان آلمانی قرار دارید، فقط به تعداد لغاتی که بلد هستید، مدت زمانی که زبان خواندهاید یا احساسی که هنگام مطالعه دارید توجه نکنید.
یک ارزیابی واقعی از مهارتهای مختلف زبان انجام دهید و بعد برنامه یادگیری خودتان را بر اساس نتیجه آن تنظیم کنید.
در نهایت، دانستن اینکه واقعاً A2 هستید، خیلی بهتر از این است که فکر کنید B1 هستید اما هنگام صحبت کردن نتوانید منظورتان را منتقل کنید.








